مرتضى راوندى
368
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
نه هست او را عرض با جوهرى يار * كه جوهر بعد از او بودست ناچار نشايد وصف او گفتن كه چونست * كه از تشبيه و از وصف ، او برون است نظم داستان بايد پيش از سال 455 ( مرگ طغرل ) به پايان رسيده باشد و از همين نكته هم مدلل مىشود كه وفات فخر الدين اسعد بعد از سال 466 و گويا در اواخر عهد طغرل سلجوقى اتفاق افتاده است نه در سال 442 ، كه در شاهد صادق آمده است و نيز با توجه به اين نتيجه و استناد به يك مورد از منظومهء ويس و رامين مىتوان تصور كرد كه ولادت شاعر در آغاز قرن پنجم اتفاق افتاده باشد ، زيرا او در پايان داستان مىگويد : چو اين نامه بخوانى اى سخندان * گناه من بخواه از پاك يزدان بگو يا رب بيامرز اين جوانرا * كه گفتست اين نگارين داستان را اما داستان ويس و رامين از داستانهاى كهن فارسى است ، صاحب مجمل التواريخ و القصص اين قصّه را به عهد شاپور پسر اردشير بابكان منسوب دانسته و گفته است : « اندر عهد شاپور اردشير ، قصّهء ويس و رامين بوده است و موبد برادر « رامين » صاحب طرفى بود ، از دست شاپور ، به مرو نشستى و خراسان و ماهان به فرمان او بود . » « 1 » ليكن به عقيدهء ما بايد اين قصّه پيش از عهد ساسانى و لا اقل در اواخر عهد اشكانى پيدا شده باشد ، زيرا سنن و عادات مدنى و اجتماعى و آثار تمدن دورهء اشكانى و ملوك الطوايف آن عصر ، در آن آشكار است . فخر الدين اسعد در بيان مذاكراتى كه دربارهء اين كتاب با ابو الفتح مظفر نيشابورى ، حاكم اصفهان داشت ، چنين گفته است : نديدم زان نكوتر داستانى * نماند جز به خُرّم بوستانى و ليكن پهلوى باشد زبانش * نداند هركه برخواند بيانش نه هركس آن زبان نيكو بخواند * وگر خواند همى معنى نداند . . . در اين اقليم آن دفتر بخوانند * بدان تا پهلوى از وى بدانند ابو الفتح مظفر از فخر الدّين اسعد خواستار شد تا اين داستان را به حليهء نظم بيارايد و شاعر ، به خدمتى كه حاكم فرموده بود ، ميان بست و به ترجمهء آن از پهلوى به پارسى و در آوردن آن به نظم همت گماشت . روش فخر الدين اسعد ، در نظم اين داستان ، همان است كه ناقلان داستانهاى قديم به نظم فارسى داشتند و اين طريقه از قرن چهارم در ميان شاعران متداول بود و دربارهء آن و
--> ( 1 ) . مجمل التواريخ و القصص ، به تصحيح بهار ، ص 94 . ( به نقل از لغتنامه دهخدا ، ف ، ص 75 )